تبليغاتX
رد افشا - آیا خداوند وجود دارد؟

بسم الله الرحمن الرحیم

در سایت افشا ( که معلوم نیست چه آیینی برای خود برگزیدند ) مطالبی چند در رابطه با اثبات عدم وجود خدا آورده شده است که به چندی از آنان اشاراتی خواهیم داشت :

« براهین منطقی اثبات عدم وجود خدا براهینی هستند که بدون نیاز به دنیای خارجی مطرح میشوند، این براهین تلاش میکنند ثابت کنند وجود خدا با مفاهیم مشخص و اثبات شده دیگری در تناقض است و بنابر این خدا نمیتواند وجود داشته باشد. بعبارت دیگر، این براهین اثبات میکنند که وجود خدا با وجود خود او در تناقض است، و چون این تناقض در ویژگیها و صفات خدا وجود دارد، وجود خدا زیر سوال میرود، همچنین محال بودن افعالی که به خدا نسبت داده میشود دال بری عدم وجود وی است. » سپس در ادامه آورده است :

« براهین شهودی اثبات عدم وجود خدا براهینی هستند که با واسطه قرار دادن مفاهیم شهودی تلاش میکنند نشان دهند، وجود نداشتن خدا منطقی تر از وجود داشتن است. بعبارت دیگر این مفاهیم نشان میدهند وجود داشتن خدا در تناقض با وجود جهان است. این براهین نشان میدهند خدا نمیتواند وجود داشته باشد چون وجود وی با جهان هستی و کائنات و مسائل و چیزهای درون آنها در تناقض است.»

خوب چون اصلا وجود این سایت و مطالب آن در این دو جمله و نقض وجود خدا مطرح شده است و خلاصه ی این سایت در این دو پاراگراف نهفته است لازم می بینم قبل از پرداختن به جزییات ، این مساله را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم .

ابتدا سرفصل عناوینی که مطرح می کنم را برای شما ذکر می کنم سپس به تجزیه و تحلیل هر کدام می پردازیم امیدواریم پروردگار ما را یاری فرمایند که جز حق نگوییم :

1)     حادث بودن عالم

2)     اثبات وجود خدا

3)     طبیعت گرایان یا وجودیون

4)     برهان واجب الوجود بودن الله تعالی

5)     دلایل وحدانیت خداوند

1)    حادث بودن عالم

اختلاف نظر ما در فلاسفه در حادث بودن قرآن در چیست؟

ما به حادث بودن عالم  و حشر اجسام و امکان از هم گسستن آسمان ها و به هم پیوستن اجرای آن ها معتقدیم و منکر دوام حرکت افلاکیم . و فلاسفه به ازلی بودن عالم و عدم حشر اجسام معتقدند و اصول هندسی بسیاری را اثبات می کنند (برای این که بسیاری از اصول هندسی مبتنی بر اثبات کم متصل ( مانند سطح و خط) است و کم متصل هم وابسته بر اثبات  ماده است) تا حرکت افلاک را که به نظر آنان ازلی است و بر آن اصول بنا نهند ، به طوری که اساس حرکت افلاک میتنی بر اثبات دایره بودن آن هاست ، پس نه آغاز و نه پایانی دارند ، و از هم گسستن آسمان ها و التیام  آن ها را نمی پذیرند.

اثبات حادث بودن عالم وابسته است به اثبات حادث بودن اعیان و اعراض که عالم از آن ها درست شده است و اثبات حادث بودن اعیان نیز موجب بحث از اثبات جوهر و مرکب بودن جسم می شود که ما آن را در دو مبحث بیان می کنیم :

مبحث اول :

مبحث اول : اثبات جوهر فرد ( ذره ای که قابل قسمت و تجزیه نیست)

فلاسفه به هیولی که لفظی یونانی است و به معنی اصل و ماده است معتقد اند . و گویند که هیولی قدیم ( ازلی) است . گفته اند : ماده ی اجسام همراه با خداوند ازلی است جز این که ازلی بودن خداوند ، مقدم بر ماده  است به همان گونه که علت بر معلول مقدم است . ( از نظر فیلسوفان تقدم و تاخر خدا به عالم ، تقدم ذاتی است نه زمانی ( بین خدا و عالم فاصله ی زمانی وجود ندارد بلکه همیشه با هم بوده اند) مانند  تقدم 1 بر 2 ، یا تقدم حرکت انگشت بر انگشتر یا تقدم علت بر معلول یا تقدم شخص بر سایه ی خود . تهافت الفلاسفه – امام محمد غزالی ترجمه ی دکتر علی اصغر حلبی ص76)  از آن جا که گویند « ماده ، اصل عالم است و ازلی است و عالم صورت ماده است و خالی بودن ماده از صورت است ، غیر ممکن است ، همان طور که جدا شدن صورت از ماده نا ممکن است ، پس به گمان آنان ماده ازلی است و تغییر در ماده به سبب تغییر اعراض و صورت هاست .

 دلایل ازلی بودن عالم در نزد فلاسفه

گفته اند اگر هیولی « ماده » ازلی نباشد باید حادث باشد ، در این صورت ( برای ایجاد) نیاز به ماده ی دیگری دارد برای این که معتقد اند که هرحادثی مسبوق دیگری بر ماده ی دیگری است . و این موجب تسلسل می شود و تسلسل ( معنای لغوی تسلسل این است که اموری به دنبال هم زنجیر وار ، واقع شوند خواه حلقه های این زنجیر متناهی یا نا متناهی . ولی معنای اصطلاحی آن مخصوص اموری است  که از یک طرف و یا از هردو طرف نا متناهی باشند . آموزش فلسفه جلد دوم – ص 79 – محمد تقی مصباح یزدی) نیز محال است .پس ازلی بودن ماده ی اجسام که عالم از آن درست شده است ثابت می شود ، زیرا آن چه که از چیزی ازلی ساخته شود آن هم ازلی است .

اهل حق جوهر فرد را اثبات کرده اند

متکلمین برای این که بتوانند برای جهان که از اجسام تشکیل شده است مبدئی اثبات کنند جوهر فرد را که  جزیی است تجزیه نا پذیر ، مطرح کرده اند تا بتوان اجسام را تا آن جا که دیگر قابل تجزیه نباشند تقسیم نمود و به این صورت به تسلسلی که ( عقلا ) از آن پرهیز می شود خاتمه داد .، واین ذره ی تجزیه نا پذیر ، خود حادث است زیرا ثابت شد فضا را اشغال می کند و هرچیزی که جایی از فضا را اشغال کند حادث است و حادث به وجود احداث کننده و فاعل مختار وابسته است ،

دلایل اثبات جوهر فرد

1-  اگر کره ی حقیقی ( که ساده ترین شکل است و دارای زاویه نیست) بر سطحی حقیقی نهاده شود ، ناگذیر تماس کره با سطح در یک جزیی است که غیر قابل تقسیم است ، چون اگر با دو جزء از سطح تماس پیدا کند تشکیل خط می دهد و بنا بر این کره ای حقیقی بر سطح حقیقی نخواهد بود .

2-  باید هر عینی ( جسمی ) تقسیم شود به جزئی که تقسیم پذیر نیست چون اگر تا بی نهایت تقسیم شود – آن طور که ادعا می کنند – در این صورت یک دانه خردل کوچک تر از یک کوه نخواهد بود برای این که هر دو ، تا بی نهایت تقسیم می شوند ، در حالی که بزرگی و کوچکی اشیاء به زیادی و کمی اجزای آن هاست ، و داشتن جزء ، فقط در شیی ء متناهی ( پایان پذیر ) قابل تصور است . وقتی که وجود جوهر فرد ثابت شد آن چه را که فلاسفه از وجود هیولی و صورت ، اثبات کرده اند منتفی می شود و با منتفی شدن آن دو ، آن چه را که اثبات و بیان کرده اند از بین می رود که عبارت اند از :

 الف : اعتقادشان به ازلی بودن ماده ی عالم . زیرا آنان به دلیل تسلسل ، حدوث عالم را رد کرده اند و با اثبات جوهر فرد تسلسل قطع می شود

ب: : اعتقادشان به عدم حشر اجساد . زیرا اگر جسم ازلی باشد پس از بین نمی رود ، لذا به اعتقاد آنان انسان بعد از مرگ باقی است جز این که صورتش به حسب اعراضی که پیش می آید تغییر می کند . و با اثبات جوهر فرد قبول تجزیه ای که منتهی به فنا می شود اثبات می گردد .

ج : و اعتقادشان به عدم جدا شدن و به هم پیوستن اجزا آسمان ها . چون اعتقاد به از هم گسستن و به هم پیوستن آسمان ها مستلزم متناهی بودن عالم و تجزیه پذیری آن است . و چون اثبات شد آنان قابل تجزیه اند پس مانعی برای از هم جدا شدن و به هم پیوستن اجزاء آسمان ها باقی نمی ماند . و تمام آن چه را که فلاسفه گفته اند از جمله اموری هستند که هدفشان نفی فایده ی وعد وعید و آمدن پیامبران است به دلیل فنا نا پذیری جهان و ( این اعتقاد) نیز منجر به تکذیب پیامبران می شود .

مبحث  دوم :

تعریف جسم :

متکلمین در ترکیب جسم اختلاف نظر دارند اشاعره معتقد اند که جسم از دو جوهر ترکیب شده اند ، و معتزله گویند که جسم دارای سه بعد است : طول عرض عمق . علت آن این است ، که اصل ، همان جزئی است که تجزیه نمی شود و آن را ( نقطه ) نامیده اند ، و هرگاه  جزء دیگری با آن ترکیب شود طول درست می شود که آن را (خط ( به این شکل_____ )) نامیده اند ، و اگر از طرف دیگر ، خط دیگری با آن ترکیب شود ( سطح ) درست می شود ،سپس  اگر از بالا و پایین به هم وصل شود عمق درست می شود که آن را ( جسم ) گویند .

 از این تعریف می فهمیم که جسم به سطح منتهی می شود و سطح به خط ، و خط به جوهر . و این ترکیب دلالت بر حادث بودن جسم می کند و با وجود این ، جسم متحیز است ( فضا را اشغال می کند) و هرچه که متحیز باشد حادث است . ( چون فضا و مکان خود حادث اند و آن چه که نیازمند به حادث باشد آن نیز حادث است)

بعد از این توضیح می گوییم :

روشن شد که اعیان یا مرکب اند مانند اجسام و یا غیر مرکبند مانند جوهر . ( نگفتیم جوهر ، گفتیم مانند جوهر . چون غیر مرکب ، منحصر به جوهر نیست بلکه شامل نفوس مجرد و عقول نیز می شود و این بنا به رای فلاسفه است اما متکلمین معتقد به نفوس مجرد نیستند و غیر مرکب را فقط همان جوهر می دانند ) و هرکدام از آن ها ( جسم و جوهر) متحیز اند و هرچه متحیز باشد حادث است ، به خاطر وابستگی اعراض به تحیز ، زیرا اعراض تابع مکان موضع خود اند و اعراض هم حادث اند به دلیل مشاهده ی تغییرات آن ها مثل حرکت ، بعد از سکون و روشنایی بعد از تاریکی و سیاهی ، بعد از سفیدی و ...  . بنا بر این آن چه که وابسته به حادث باشد خود نیز حادث است و هرگاه که ثابت شد اعیان و اعراضی که جهان از آن ها ساخته شده است حادث اند ثابت می شود که عالم نیز حادث اند چون آن چه که از حادث درست می شود آن نیز حادث است .

تمام آن چه که بیان شد دلیل عقلی است بر حادث بودن عالم

اما دلیل نقلی بر حادث بودن عالم : ( دلایل نقلی به عنوان برهان برای کسی است که به قرآن و سنت ایمان دارد نه برای کسی که منکر آن هاست لذا دلایل نقلی را فعلا بیان نمی کنیم)

 

2)    اثبات وجود خدا

وقتی که برایمان ثابت شد که عالم حادث است لا جرم به آفریننده ای نیازمند است ، و باید که این آفریننده خود موجود باشد و لازم است که وجودش واجب باشد نه ممکن .( از نظر عقلی وضعیت موجود از دو حال خارج نیست . یا ذاتا وجود دارد یعنی برای وجود محتاج به غیر خود نیست که آن را ( واجب) گویند و یا برای آن که وجود یابد محتاج به غیر خود است که ان را ( ممکن ) گویند .) و این اقتضا می کند که دو موضوع را اثبات کنیم :

الف : وجود آفریننده برای عالم

ب : واجب الوجود بودن آفریننده ، نه ممکن الوجود بودن او

برهان وجود الله تعالی

الف ) دلایل عقلی

ب ) دلایل نقلی

از دلایل عقلی سه دلیل را بیان می کنیم . ( گویند عربی بیابانگرد در دوره ی جهالیت چنین بر وجود خداوند استدلال کرده بود: بچه شتر دلالت بر وجود شتر می کند و رد پا دلالت بر رونده ، پس بدان که آسمان دارای برج ها و زمین دارای راه ها و گردنه ها بر وجود خدایی سمیع و بصیر دلالت می کند)

1 ) ثابت شد که این عالم ، حادث و ممکن الوجود است . و ممکن الوجود آن است که ( برای وجود یافتن نیازمند به غیر خود است و نیز ) وجود و عدمش بدون برتری نسبت به هم مساوی اند مانند نسبت دو کفه ی ترازو با یکدیگر ، و حال آن که ما به چشم خود می بینیم که جهان وجود دارد پس باید برای برتری یافتن وجودش بر عدمش مرجحی ( ترجیح دهنده ) وجود داشته باشد در غیر این صورت لازمه ی آن یا ترجیح بدون مرجح است یا وجود آن عامل ترجح و برتری است .

اما اولی ( ترجیح بدون مرجح) محال است برای آن که مساوی بودن ( دو چیز ) و ترجیح ( یکی بر دیگری ) بدون مرجح ، ضد هم اند و دو ضد با هم قابل جمع نیستند .

اما دومی ( وجود خود عالم مرجح باشد) آن نیز باطل است زیرا لازمه ی آن این است که به وجود آورنده ی مرجح ( آن چه وجودش برتری یافته و به وجود آمده است ) خود شئ باشد و ( از طرفی )لازم است که به وجود آورنده مقدم بر وجود آمده باشد ( علت مقدم بر معلول باشد) و این موجب تقدیم شئ بر نفس خود می شود و آن نیز باطل است ، و همچنین لازمه ی آن وابسته بودن وجود شئ بر نفس خود است که این نیز موجب دَور می شود و دَور هم باطل است  (دَور عبارت است از این که علتی معلول  معلول خود باشد یعنی یک موجود نسبت به دیگری هم علت باشد و هم معلول و این محال است زیرا هر موجودی از آن جهت که علت و موثر در پیدایش موجود دیگری است ممکن نیست در همان جهت ، معلول و محتاج به آن باشد پس محال است که علت ، چیزی را به معلول بدهد در حالی که برای داشتن همان چیز محتاج به معلول باشد . آموزش فلسفه – محمد تقی مصباح یزدی جلد دوم ص 78)

2 ) برهان تسلسل

لازم است که این ممکنات به نهایت و پایانی ختم شوند و اگر نه لازمه ی آن تسلسل باطل است ، این را برهان تسلسل نامند .

علت آن این است که اگر سلسله ی ممکنات تا بی نهایت ادامه یابد برای این که ایجاد شوند به علت مستقلی که خود به علت دیگری محتاج نیست نیاز دارد و لازم است که آن علت مستقل غیر از ممکنات باشد ؛ زیرا ممکن نیست که از خود ممکنات باشد . به خاطر این که اگر خود ممکنات یا بعضی از آنان به وجود آورنده ی خود باشند لازمه اش تقدم شیی ء بر خود شیی ء ، و یا تقدم بعضی از اجزاء شیی ء بر شییء است که امری است محال.

3 ) برهان تطبیق

برهان تطبیق ، برهانی است که وجود نهایتی اولیه را برای ممکنات ثابت می کند .

یعنی به نهایتی خاتم می شوند که از جنس ممکنات نیست .

کیفیت این برهان چنین است که :

یک سلسله ی نا متناهی از ممکنات را در نظر می گیریم و برای آخرین معلولی که علت دیگری نیست توقف می کنیم .( بر چنین معلولی توقف می شود تا سلسله ی نا متناهی از یک سو متناهی شود ، چون مقایسه ی دو سلسله نا متناهی خارج از قدرت بشر است . ) سپس یک سلسله ی دیگری از ممکنات را در نظر می گیریم به طوری که آن نیز در آخرین معلول با اختلاف یک حلقه کم تر از سلسله ی اولی باشد .

بعد از این سلسله ی ناقص در برابر معلول اول دو به دو در مقابل هم قرار می دهیم ، در این حال یکی از دو امر زیر لازم می آید :

یا هریک از حلقه های سلسله ی اول در مقابل سلسله ی دوم قرار می گیرد یا چنین نخواهد شد. اگر هریک از حلقه های دو سلسله در برابر هم قرار گیرند لازمه ی آن این است که سلسله ی ناقص ( دومی ) به اندازه ی سلسله ی اولی که بیش تر است باشد – زیرا فرض بر این است که هر دو سلسله از یک طرف نا متناهی اند – و مساوی بودن ناقص با آن که بیش تر است محال است بنابراین باید به تناهی برسد تا ناقص بودن سلسله ی ناقص در پایان دو سلسله معلوم شود.

و اگر تقابل حاصل نشود ( حلقه های دو سلسله در مقابل هم به طور مساوی قرار نگیرند ) لازمه اش این است که در سلسله ی اولی حلقه ای باشد که در دومی نیست ؛ زیرا که دومی ناقص است و در این صورت لازم است که سلسله ی دومی در تقابل با اولی قطع شده و خاتمه یابد .

و تناهی سلسله ی دوم مستلزم تناهی سلسله ی اول است ، برای این که ما فرض کردیم سلسله ی اول با مقداری متناهی که همان یک حلقه بود افزون بر دومی است  و آن چه که با مقدار متناهی ، افزون بر متناهی ( دیگری) باشد آن نیز متناهی است . ( لازم به یادآوری است که فلاسفه ی تسلسلی را محال می دانند که دارای دو شرط اساسی باشد : یکی آن که بین حلقه های سلسله ، ترتیب حقیقی وجود داشته باشد و هر کدام واقعا بر دیگری مترتب باشد نه به حسب قرارداد و اعتبار ، و دیگر آن که : همه ی حلقه ها در یک زمان موجود باشند نه این که یکی از بین برود و دیگری به دنبال آن به وجود آید ، از این رو حوادث غیر متناهی در طول زمان را ذاتا محال نمی دانند ) بنابراین باید ممکنات به پدیدآورنده ای که از جنس آنان نباشد ختم شوند وگرنه موجب تسلسل یا دَور می شوند که هردو محال و باطل اند

 

4 ) وجود این عالم با این نظام مرتب و توازن استوار ، اگر چنان چه به طور تصادفی و یا طبیعی و خود به خود به وجود آمده باشند مسلما به این شکل منظم نمی بود و توازن و حرکت آن دچار اختلال می شد . و اگر چنان چه گردش ( منظم ) آن طبیعی و ذاتی بود ، می بایستی امکان می داشت ببینیم که مثلا کشتی یا ماشینی بدون راننده و به شکل موزون و مرتب حرکت کند.  همان گونه که عالم از آغاز وجود تا کنون در حرکت بوده است در حالی که این کار میسر نیست ، پس باید هر چیزی از ممکنات جهت دهنده و حرکت دهنده ای داشته باشد .( علکرد وسایل رایانه ای که به صورت خودکار انجام می گیرد خارج از این استدلال نیست زیرا این توان را سازنده در رایانه تعبیه کرده اند )

ب ) دلایل نقلی

دلایل نقلی ( همان گونه که قبلا هم عرض شد) به عنوان برهان برای کسانی است که به قرآن و سنت ایمان دارند و چون سایت مورد نظر ما به این دو معتقد نیست لذا ما فعلا بررسی آن را به زمانی دیگر موکول می کنیم)

3 ) طبیعت گرایان یا وجودیون

اینان وجود الله تعالی را انکار می کنند و ادعا می کنند که اشیا را طبیعت به وجود آورده است زیرا فقط به امور مادی که به وسیله ی حواس درک می شوند اعتقاد دارند .

پاسخ به آن ها این است که :

1 ) طبیعت برای این که بتواند به وجود آورنده ی این کائنات باشد باید دارای صفات زیر باشد :

الف ) قادر باشد . چون اگر طبیعت عاجز باشد نمی تواند اشیائی را به وجود آورد که در میان آن ها بدون شک چیزهایی هستند که از قدرت برخوردارند ، زیرا ( عقلا) محال است که عاجز به وجود آورنده ی قادر باشد .

ب ) عالم باشد . به علت این که جاهل نمی تواند به وجود آورنده ی عالمی ( چون انسان ) باشد .

ج ) زنده باشد . برای این که غیر زنده نمی تواند زنده را بیافریند . و همچنین سایر صفاتی که خالق داشته باشد .

پس اگر به وجود چنین صفاتی در طبیعت اعتراف کردند ، می گوییم این که شما می گویید همان خداوند است و ما آن را الله می نامیم نه طبیعت . و اگر به چنین صفاتی اعتراف نکردند  می گوییم طبیعت عاجز و جاهل و بی اراده و بی هدف چگونه موجوداتی را به وجود می آورد که قادر و عالم و با اراده و هدف دارند؟!

2 ) این که ادعا می کنند جز به آن چه که دیده یا حس می شود به چیزی اعتقاد ندارند و به آن پایبند نیستند ، زیرا اگر این ادعا درست است پس چرا به جاذبه ی زمین و جریان الکتریسیته در سیم های برق و میکروب هایی که پزشکان اعلام  می کنند و آن ها را نمی بینند و با میکروسکوپ هم دیده نمی شوند و همچنین به وجود عقل و شعور در انسان معتقد اند؟! چون تمام این امور از جمله چیزهایی هستند که به آن ها اعتقاد کامل دارند در حالی که هیچ کدام محسوس نیستند ، و از این قبیل موجودات غیر محسوس که فقط آثارشان قابل حس اند فراوانند و با این حال مورد اعتقاد همگان اند ، پس باید که ایمان به خداوند نیز از این قبیل امور باشد

3 ) اگر حقیقت امر همان گونه است که می گویند و به مادیات ایمان دارند ، پس چرا از دشنام و ناسزا بیش تر از زدن تازیانه ناراحت می شوند . زیرا اولی غیر مجرد و دومی مادی است و فرض بر آن است که فقط از زدن تازیانه ناراحت شوند نه از دشنام و ناسزا مادامی که فقط به وجود و تاثیر مادیات معتقد اند !! گذشته از این آن ها معتقد اند که به وجود آورنده ی عالم  ، طبیعت اشیاء است و طبیعت هم امری معنوی است نه مادی که به وسیله ی حواس درک شود پس همان طور که به وجود طبیعت و سرشت اشیاء که امری غیر محسوس است معتقد اند شایسته و سزاوار است که به وجود خالق نامحسوس نیز ایمان آورند ، گرچه در تیر رس حواس نباشد .

4 ) برهان واجب الوجود بودن الله تعالی

الله موجود است و موجود یا وجودش واجب است یا ممکن ، و اگر وجود الله واجب نباشد پس ممکن است و اگر ممکن باشد از جمله این عالم است که ممکن الوجود بودن آن برایمان ثابت شد . و هرگاه از جمله این عالم باشد قابلیت آن را ندارند که به وجودآورنده ی کائنات باشد برای آن که خالق آغاز گر عالم است و آغازگر باید مقدم بر آن چه آغاز شده باشد بنابراین درست نیست که آغازگر عالم خود عالم باشد ، زیرا لازمه آن این است که اولا وجود شییء قبل از خود شییء باشد ثانیا علت خود نیز باشد ، و این هردو محال است

و همچنین درست نیست که آغازگر عالم جزئی از خود عالم باشد چون بعضی از اجزاء شییء مقدم بر کل آن نمی شود ، برای آن که  جزئی  که مقدم شده است علت کل آن نمی شود ، زیرا جزئی که مقدم شده است علت کلی می شود که خود ، جزء آ ن است و در این صورت لازم می گردد که خود شییء علت خود باشد و در نتیجه به وجود آورنده ی عالم باید واجب الوجود باشد نه ممکن الوجود ( برخی سوال می کنند : اگر هرچیزی سازنده ای دارد پس سازنده ی خدا کیست ؟! در بحث های گذشته اشاره شد که موجود از نظر عقلی واجب است یا ممکن و گفتیم که واجب آن است که ذاتا وجود دارد و نیازمند به علتی خارج از خود نیست . و ممکن آن است که برای وجود نیازمند به غیر خود است . عقل هم با بررسی ویژگی های  پدیده ها حکم می کند که این امور ممکن الوجود اند چون زمانی نبوده اند و زمانی هم نخواهند بود و مدام در حال تغییر و تحول اند به طوری که گاهی صفات عالی دارند و زمانی صفات پست . بنابراین کسانی که چنین سوالی می کنند توجه نکرده اند که قاعده ( هرچیزی سازنده ای دارد) مربوط به پدیده ها و ممکنات است زیرا چیزی که واجب الوجود بود ، سوال از سازنده ی آن بی مورد و نادرست است .

حال این سوال را از ماتریالیست ها ( ماده پرستان ) می پرسیم که سازنده ی ماده کیست؟ یا باید بگویند ماده ازلی است و برای وجود نیازمند به غیر خود نیست که این همان جوابی است که دین داران درباره ی خداوند می دهند ، و یا باید بگویند چیز دیگری ماده را آفریده است ، که باز می پرسیم چه کسی یا چه چیزی سازنده ی ماده را آفرید ؟! ملاحظه می کنید این سوال و جواب تا بی نهایت ادامه می یابد بدون این که فایده ی عقلانی و علمی در بر داشته باشد .

بنابراین خدا پرستان و ماده پرستان در یک اصل مشترک اند و آن اصل این است که جهان دارای مبدا و آغازگری است که همیشه بوده و همیشه خواهد بود و برای وجود ، نیازی به دیگری ندارد اما با این تفاوت که اهل ایمان گویند این مبدا صفاتی چون علم و قدرت و اراده و حکمت و ... دارد ولی ماده پرستان می گویند این مبدا کر و کور و بی اراده و جاهل و ... است !!

5 ) وحدانیت خداوند

شرح اجمالی :

به وجود آورنده ی عالم باید در ذات و صفات و افعال یکی باشد .

1 ) یگانگی ذات : یعنی به وجود آورنده ی عالم دارای اجزا و اعضا نیست چون اجزاء و اعضا از ویژگی پدیده هاست .

2) یگانگی صفات : یعنی به وجود آورنده ی عالم دارای چند قدرت یا چند اراده و علم نیست .و هیچ احدی صفتی چون صفت او ، یا قدرتی چون قدرت او و یا اراده ای چون اراده ی او را ندارد ...

3) یگانگی افعال : یعنی در ایجاد عالم خدای دیگری با او مشارکت نکرده و فرزند و همسری ندارد که کمک حال او باشد . بر خلاف ثنویه که اعتقاد به دو خدا دارند ، یکی خدای خیر (یزدان) و دیگری خدای شر (اهرمن) یعنی ابلیس. و گفته شده : خدای اول نور است و خدای دوم ظلمت

و بر خلاف بعضی از مسیحیان که می گویند به وجود آورنده ی عالم یکی از سه اقنوم (اصل) است که عبارت اند از: ذات و علم وحیات . و برخی هم گویند عبارت است از اب (یعنی خدا) و ابن (یعنی عیسی) و ام یعنی (مریم) ( و نیز گفته شده عبارتند از اب و ابن و روح القدس(جبرییل)) و بر خلاف طبیعیون که معتقد اد به وجود آورنده ی عالم ، زحل ، مشتری ، مریخ ، خورشید ، زهره و عطارد و ماه اند ( نثر اللالی ص 12)

دلایل وحدانیت خداوند :

1 ) دلیل عقلی : دلیلی است مشهور که علمای علم کلام آن را برهان تمانع گویند یعنی با هم مخالت و ستیزه کردن .و آن دلیل این است که به وجود آورنده ی عالم خدایی است یگانه . زیرا اگر به وجود آورنده ی عالم دو خدا باشد چیزی از ممکنات (به خاطر تعارض آن دو) به وجود نمی آید .

 توضیح آن که اگر دو خدا وجود داشته باشد چیزی به وجود نمی آید برای این که یا بر انجام فعلی ممکن ، متحد می شوند یا دچار اختلاف می گردند . مثلا در ایجاد زید : اگر بر ایجاد او متحد شدند ، یا او را با هم به وجود می آورند و این مستلزم وجود دو موثر درایجاد یک چیز است ، و استراک و همیاری آن دو دلیل بر عدم امکان اقدام یکی از آن دو به تنهایی است پس در این صورت هردو عاجزند و عاجز لایق خدایی نیست و با این که او را به نوبت خلق می کنند که در این صورت لازم می آید که یکی از آن دو بعضی از او را و دیگری بقیه ی او را بسازد باز این مستلزم عجز آن هاست ، چون وقتی که قدرت یکی از آن دو بر ایجاد بعضی از زید تعلق گرفت مانع تعلق قدرت دیگری می شود و در حالی که دیگری نمی تواند مخالفت کند و این هم عجز است و این فرض بر هر یک از آنان متصور است . ولازمه ی آن عاجر بودن هر دوی آن هاست و اگر در ایجاد یا عدم ایجاد او اختلاف داشته باشند :

به این گونه که یکی از آن دو بخواهد او را ایجاد کند و دیگری نخواهد پس یا اراده ی هردو تحقق می یابد - که این محال است  - زیرا مستلزم جمع دو ضد است ( بود و نبود ی یک چیز در آن واحد از جهت واحد قابل جمع نیست ) و با این که یکی از آن دو اراده ی خود را اجرا می کند و لازمه ی آن ناتوانی دیگری است که نتوانسته اراده ی خود را به اجرا در آورد و هم چنین نشانه ی عجز آن یکی است که اراده اش را اجرا کرده است برای این که او هم مثل و شبیه اولی است و شبیه عاجز ، عاجز است .

گذشته از این باید که این کائنات متعدد ، فقط به واحدی ختم شود چون اصل در معدودات (یک) است نه متعدد . (زیرا هر مجموعه ای از (یک) شروع می شود)    

2)     دلیل نقلی  :(و بنا به دلیلی که قبلا هم عرض شد آن را بیان نمی کنیم و به زمانی دیگر موکول می نماییم)

در پایان از تمامی برادرانی که مرا در تهیه ی این مقاله یاری کردند کمال سپاس و تشکر دارم

همچنین ازآقایان احسان یوسفوند و بهرام سنجابی یه خاطر کمک در تسریع تایپ مقاله نهایت تشکر را دارم

و من الله توفیق

نوشته شده توسط ناجى كرد در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 2:53 | لینک ثابت |