تبليغاتX
رد افشا
 

بنام الله

به نظرم رسيد مطلبي را بصورت كلي در جواب امثال سايت افشا، اين جا بنگارم.

كساني كه اين طور به تكذيب اسلام و قرآن مي پردازند، زياد هم مقصر نيستند. متاسفانه در شرايطي به سر مي بريم كه اسلام واقعي را خيلي سخت مي توان يافت و مي توان ديد. و براي كسي كه اسلام را نمي بيند، حق را حس نمي كند، و شيريني حقيقت را درك نمي كند؛ تكذيب همه چي، كار زياد بدي نيست.

چنانچه پيام اسلام دو قسمت دارد. بخش اولش "لا اله" است. و بخش دومش "الا الله". و اين افراد در بخش اول مانده اند. بايد گفت كه اينان نيمي از راه را رفته اند.

اين ها هر چه ديده اند، دورويي بوده و نفاق. يا درگيري اهل دين با همديگر. چنانچه اهل دين حاضرند با غريبه دوستي كنند، اما كوچكترين حرف مقابل همديگر را نپذيرند.

اين افراد هيچ وقت خود اسلام را نديده اند كه بخواهيم اين طور نامردانه اسلام را تكذيب نكنند.

آنان قرآن را و اسلام را در حد قوم عرب مي بينند. خودشان را ايراني مي دانند. و خيال مي كنند كه ايراني نژاد برتري است! خيال مي كنند كه ايراني هميشه در تمدن غرق بوده و اين قوم عرب بياباني و عقب مانده آمده و اين حرف ها را قالب كرده...

 آنها حقيقت را نمي دانند. و چون نمي دانند از كمترين داشتني خود، كه همان برتري خود خوانده نژادي است دفاع مي كنند. و توجه ندارند كه همين منطق نژادي آنان، خبر از عقب ماندگي آنان مي دهد... و همان قرآني كه آنان تخطئه مي كنند، سراسر نور است.

راستي آنان اصلا قرآن را خوانده اند؟ و اگر خوانده اند، فهميده اند؟ كه توقع داشته باشيم به راه بيايند؟

آنان اصلا درك نكرده اند نور را. آنان عقب مانده اند از كاروان نور. از كاروان ايمان. آنان قابل ترحمند.

نبايد با آنان دشمني كرد.

بلكه بايد با حرف آنان دشمني كرد.

كه بنا به منطق رسول، حتي جنگ با آنان هم نوعي محبت است با آنان، تا به راه حق بيايند.

ما با كسي دشمني نداريم. نفرت در قاموس ما نمي گنجد. ما سراسر محبتيم. اما محبت واقعي. كه مي خواهيم بشر و هم آنان، خوشبخت باشند. مي خواهيم آنان هم طعم خوش نور را بچشند. مي خواهيم بيايند به جايي كه درك كنند راه حقيقي چقدر زيباست. چقدر سعادت است.

بايد به آنان قرآن را نماياند. تا خيال نكنند كه ايراني در اول اسلام در خوشبختي غرق بوده، و اين اعراب آمده اند و حرف سخيف خودشان را به ما تحميل كردند و لاجرم خوشبختي را از ما گرفتند!

بايد به آنان قرآن را نماياند.

من يك بار با چند نفر از آشنايان بحثي داشتم. و اينكه چرا بعضي احاديث اين قدر ناراحت كننده است. و اينكه چرا بعضي هايش اين همه با علم سر ناسازگاري دارد. سخن من اين بود كه چرا قرآن را نگاه نكنيم كه سراسرش نور است؟ و بعد من دو آيه بعد از آيه الكرسي را خواندم:

الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور...

و بعد گريه ام گرفت...

واقعا چقدر اين آيه زيباست. چقدر پر معناست. شما هر چه خوبي بيابيد، شما را به خدا وصل خواهد كرد. خدا دارد خودش را اينجا تعريف مي كند. هر نوري، راه خداست. راه خدا به سوي خدا.

كسي كه همين يك آيه را درك كند، تا آخر عمرش اصلا فرصت نمي كند به چيز ديگري فكر كند. چه رسد به اينكه بخواهد از كوروش و داريوش و سلطنت هاي بر باد رفته شان دفاع كند!

 

نوشته شده توسط اگر در جمعه نهم شهریور 1386 ساعت 17:43 | لینک ثابت |

بنام خدا در اين جا قصد داريم به اين پست از وبسايت (افشا) پاسخ دهيم: http://www.notobs.com/farsi/faq/q5.htm و اما پاسخ: سخن اول اينكه گفته ارائه شده از ماركس، به كل اشتباه نقل شده است. ماركس چيز ديگر گفته است كه هر كسي مي تواند به اقوال مستند او مراجعه كند. ماركس عقيده داشت كه وقتي در جامعه اي دين وجود داشته باشد‍، هر كسي پس از اينكه به او ظلم شد، به جاي اينكه انقلاب كند؛ به دامان دين پناه مي برد. نويسنده وبسايت افشا ميگويد كه احساس رضايت مندي با حقيقت منافات دارد. خيلي ساده مي پرسيم اين سخن را از كجا آورده ايد؟ آيا هميشه احساس رضايت مندي از امور غير حق به دست مي آيد ؟ آيا تنها اين افيون و ترياك است كه احساس رضايت به انسان مي دهد كه بگوييم هر احساس رضايتي‍‍، باطل است؟ سخن درست اين است كه بگوييم ترياك و افيون و همه موارد اين چنيني، احساس رضايت كاذب به انسان مي دهند. و احساس رضايت واقعي را بايد در امور حقيقي جست و يافت. انسان در يك زندگي پاك و همراه با پرهيزگاري‍، در رضايت غرق مي شود. انساني كه از گناه و زنا و مشروب و ظلم و قتل و جنايت ، دور است؛ در تمام طول زندگي خود ، احساس رضايت را بارها تجربه مي كند. اصولا اين حقيقت است كه به انسان رضايت دروني و كامل و مانا مي دهد. و اموري مانند مخدرات، اگر رضايتي هم بدهد، ناپايدار و بد عاقبت است. چرا كه از راه دور است و كاذب است. حقيقت و عقل، هر دور بهترين سخن هاست. يكي هدف است و ديگري وسيله اي براي اين هدف. و دين هرگز دشمن اين دو نيست. بلكه دقيقا همين دو است. و خدا ، همان حق است. غير از حق ، خدايي وجود ندارد. هر كه خدا را گم كرده است و با نفرت به هر مطلب خدايي نگاه مي كند - نظير نويسنده وبسايت افشا - بايد به حق نگاه كند . هر جا حقي بود، او مي تواند خدا را هم بيايد. گرچه براي آن نويسنده چنين اميدي نمي رود. كه اين ها هر سخن حقي را و هر سخن از خدا را كه بشنوندَ، فقط به نفرتشان به حق افزوده مي شود. و لا يزيدهم الا نفورآ.
نوشته شده توسط اگر در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 ساعت 3:9 | لینک ثابت |